أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

49

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

همهء عالم از زمرّد سبز كه آن را قاف گويند و اين آنست كه خداى تعالى به دو قسم ياد كرد « ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ » . انس مالك روايت كند كه چون خداى تعالى كوهها را بيافريد فرشتگان از آن تعجّب كردند گفتند : بار خدايا از اين سخت‌تر هيچ آفريده‌اى ؟ - گفت : آهن كه بر سنگ غالب است ، گفتند : بار خدايا ازو سخت‌تر هيچ آفريده‌اى ؟ - گفت : آتش كه بر آهن غلبه كند ، گفتند : بار خدايا از آتش عظيمتر هيچ آفريده‌اى ؟ - گفت : آب كه بر آتش غلبه كند ، گفتند : بار خدايا از آب عظيمتر هيچ آفريده‌اى ؟ - گفت : خاك كه بر آب غلبه كند ، گفتند : بار خدايا از خاك عظيمتر هيچ آفريده‌اى ؟ - گفت : باد كه بر خاك غلبه كند ، گفتند : بار خدايا از باد عظيمتر هيچ آفريده‌اى ؟ - گفت بنده‌اى كه صدقه بدست راست بدهد و از دست چپ پوشيده دارد . عبد الله عمر روايت كند كه رسول صلى اللّه عليه و آله گفت كه : خداى زمين اوّل بيافريد و مسكن آدمى كرد ، زمين دوّم را زندان باد كرد ، در زمين سيّم خلقى آفريد رويهاى ايشان چون روى آدمى و پايهاى ايشان چون پاى گاوان و اندام ايشان موى دارد چون موى گوسفند ، طرفة العينى در خداى عاصى نشوند ؛ شب ما روز ايشانست و روز ايشان شب ماست ، در زمين چهارم سنگ كبريت است كه خداى تعالى آن را از بهر اهل دوزخ آفريده است چنان كه گفت : وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ * ، و در آنجا رودهاست از كبريت گداخته كه اگر عظيمترين كوهى درو افكنند فرو برد ، زمين پنجم مسكن ماران و كژدمان اهل دوزخ است هر مارى چند واديى ؛ هر يكى را هژده هزار دندان ؛ هر دندانى چند درخت خرماى ، زمين ششم جاى نامهاى اهل دوزخ كرد و جاى ارواح ايشان و نام آن سجّين است و ذلك قوله تعالى : كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ ؛ و زمين هفتم جاى ابليس و لشكر او كرد سرير او آنجا نهاده است از يك جانبش سموم و از جانبى ديگر زمهرير . عبد الله مسعود گفت كه : بهشت در آسمان هفتم آفريده است امروز و دوزخ در زمين هفتم ؛ چون فانى كند از آنجا باز آفريند ، و بعد قعر زمين را حديث قارون بس است فى قوله : فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ ؛ خداى تعالى چون او را و مالهاى او و سراى